پ . ن : دلم برای تو تنگ شده بود فقط همین ... دستم نه، اما دلم به هنگام نوشتن نام تو میلرزد! نمی دانم چرا وقتی به قاب خالی عکس خالی این طاقچه نشین نگاه میکنم پرده ای لرزان از باران و نمک چهره ی تو را هاشور میزند! و همخانه ها میپرسند این عکس کوجک کدام کبوتر است که در بام تمام نوشته هایت ردپای پریدنش پیداست؟ من نگاهشان میکنم ... به ظاهر لبخند میزنم... ولی ... از درون میبارم... پ.ن:نوشته هایم فقط برای توست برای توست که هنوز مینویسم این وبلاگ هم خودت درست کردی یادت هست یاد تو هر لحظه و هر جا با منه همیشه باش همیشگی ترینم فصل که رخت عوض می کند دوباره عاشقت می شوم گیرم زمستان باشد و من آهسته روی پیاده روی یخزده راه بروم عشق تو مثل همین شال گردن پشمی است که نفسم را گرم می کند مقصر نبودی عاشقی یاد گرفتنی نیست هیچ مادری گریه را به کودکش یاد نمی دهد عاشق که بودی دستِ کم تشری که با کلامت می زنی دل آدم را پاره نمی کرد من که برای معامله نیامده ام اصل مهم این است که حرف هایم را گفته باشم نوشتن فقط بهانه ای است که با تو باشم اگر چه این واژه های نخ نما برای تو کلام بیهوده ایست پ ن : کاش آدمها هیچ وقت عوض نشوند![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



